العلامة الحلي ( مترجم : حميدرضا آژير )
70
كشف اليقين ( فارسي )
درياب . راوى مىگويد : ابو بكر به راه افتاد و به همراه پيامبر وارد غار شد . راوى مىگويد : على مورد سنگسار قرار گرفت چنان كه پيامبر ، در حالى كه از درد به خود مىپيچيد و سرش را با جامهاى پوشانده بود و تا هنگام صبح سر از جامه بيرون نياورد . صبحگاهان كه سر از جامه به در آورد ، مشركان گفتند : هنگامى كه يارت را سنگسار مىكرديم از درد به خود نمىپيچيد و تو مىپيچيدى و اين بىتابى را ما از او انتظار نداشتيم . راوى مىگويد : پيامبر در جنگ تبوك به عرصه درآمد . پس على به او عرض كرد : من هم با تو به صحنه آيم . پيامبر به او فرمود : خير . پس على گريست . پيامبر به او فرمود : آيا نمىخواهى براى من همچون هارون باشى براى موسى با اين تفاوت كه پيامبرى پس از من نيست ؟ زيبنده نيست من بروم مگر آن كه تو جانشين من باشى . ( 1 ) راوى مىگويد : پيامبر ( ص ) فرمود : تو پس از من سرور هر مؤمنى هستى . پس درهاى مسجد را بستند مگر در على ، و على ( ع ) در حال جنابت ناگزير از در متعلق به خودش وارد مسجد مىشد . پيامبر فرمود : هر كه من سرور اويم على نيز سرور اوست . خداوند عزّ و جلّ [ در قرآن ] به ما خبر داده است كه از اصحاب الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فِي قُلُوبِهِمْ « 1 » - خشنود است ، آيا كسى به ما گفته است از اين پس خداوند بر ايشان خشم گرفته است ؟ ( 2 ) از مسند احمد « 2 » - به نقل از عفيف كندىّ آمده است كه گفت : بازرگان بودم ، آهنگ حج كردم . پس نزد عبّاس بن عبد المطلب كه او نيز تاجر بود رفتم تا كالايى خريدارى كنم . به خدا سوگند من نزد او در منى بودم كه مردى از خيمهاى نزديك او خارج شد و چون خورشيد را اندكى خميده يافت به نماز ايستاد . وى مىگويد : سپس از همين چادرى كه اين مرد بيرون آمده بود زنى بيرون آمد و پشت سر او به نماز ايستاد . سپس نوجوانى از آن خيمه برون شد و به همراه او به نماز ايستاد . كندىّ مىگويد : به عبّاس گفتم : عبّاس ! اين كيست ؟ گفت : اين محمّد بن عبد اللَّه پسر برادر من است . گفتم : اين زن كيست ؟ گفت : اين زن ، خديجه دختر خويلد است . گفتم : اين نوجوان كيست ؟ گفت : اين على بن ابى طالب ، پسر عموى محمّد است . گفتم : او چه كار مىكند ؟ گفت : نماز مىگزارد و گمان
--> ( 1 ) فتح / 18 ؛ پس مىداند در قلبهايشان چيست . ( 2 ) مسند احمد بن حنبل 1 / 290 .